تبلیغات
.::::Lone Star::::.
.::::Lone Star::::.
خلوتگاه این دل خسته...

خدایا از ته قلبم

به تو گفتم

که باشد با دل تنهایِ تنهایم

ولی اکنون دلِ تنها

زند فریاد غم هایم

 

نبودش خار در چشمم

نگاهش مرهم قلبم

صدای آن جگر گوشه

کند مست این دل تنگم

 

من اکنون عاشقم، افسوس

نبینم روی ماهش را

که هر دم بشکند قلبم

از آن افکار شیطان ها

 

خدایا این چنین گردان

که باشند دور شیطان ها

ببینم دم به دم او را

به دور از نکبت و غم ها

 

دلم تنگ است برایش، آه

خدایا از ته قلبم

دگر بار از تو میخواهم

که باشد شادمان هر دم

 

هم اکنون شعر به پایان شد

ولی افسوس دل سابا

به دور از عشق دنیایی

در این دنیای بی همتا

به دنبال خدا هر دم

بگردد در دل دریا





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط سید احمد

حسینا تو چه کردی با دل من . . . . . . . . . . که چشم خون گریه میکرد در سر من

حسینا این غم تو آتش افکند . . . . . . . . . . . بر این دل، بر دلِ انسان پر فند

که من هرچه بُدم بد اندر این دهر. . . . . . . . زنم فریاد یا لبیک در این شهر

چه گویم من از این میدان خونین . . . . . . . . که اهریمنش باشد قلبش از کین

که ای یاران دمی آزاده باشید. . . . . . . . . . .نه سرمست هر دم از آن باده باشید

که یک قطره رسانید از لب جام. . . . . . . . . .از آن آب گوارا اندر این کام

که لب تشنست آن حضرت چگونه؟ . . . . . . بجنگد با ستم های زمونه

من آنگونه به تو گویم ابوالفضل . . . . . . . . .ابوالفضل آن سپه سالار پر فضل(موقوف المعانی)

همی رفتست تا آبی بیارد . . . . . . . . . . . . .ولی افسوس دستانی ندارد

از آن پور حسین میگویم اکبر . . . . . . . . . . .علی اکبر همان شبه پیمبر

که مردانه بجنگید از دل و جان . . . . . . . . . .دل زینب تپید در پشت میدان

در این هنگام گویم از علی جان. . . . . . . . . علی اصغر شهید طفل میدان

اگرچه بود طفلی چند ماهه . . . . . . . . . . . بزد حرمله با تیر سه شاخه(موقوف المعانی)

بر آن حنجره ی کوچک اصغر . . . . . . . . . . نریخت حتی یه قطره خونش از سر(موقوف المعانی)

به روی آن زمین خشک و بی رنگ . . . . . . که لعنت باد بر مردان نیرنگ

همین ها گفته شد، الله اکبر. . . . . . . . . . .که زینب غم کشید از خون و خنجر

چه صبری دارد این زینب خدایا . . . . . . . . .که دیده صحنه، صحنه کربلا را

تو ای زینب چگونه بودی ای زن . . . . . . . .که کردی شام را ویرانه، ای زن

بگو زینب به این زنهای گمراه . . . . . . . . . که هر دم بشکنند مرز حیا را

که باشند مثل تو، مثل رشادت . . . . . . . .وباشند مثل تو، مثل شجاعت

بیا خواهر، برادر تا که باهم . . . . . . . . . . همانگه دست به دست، یکدل براهم

بمانیم یار آن مهدی عشاق . . . . . . . . . .بجنگیم با ستم ها و گز و طاق

که تا جان در بدن داریم در ایران . . . . . . .بمانیم و بجنگیم از دل و جان

خدایا این چنین گردان که از دل . . . . . . .بمانیم ما حسینی، زینبی، منزل به منزل

ممنون از اینکه این شعر رو خوندین. اگه احساس کردین جایی کمی و کاستی داره حتما بهم بگین. اگه جاییش براتون گنگ بود تو نظرات بگین تا براتون توضیح بدم. ممنون. راستی اگه میتونین شما هم بهش اضافه کنبن. خوشحال میشم.






نوشته شده در تاریخ جمعه 18 آذر 1390 توسط سید احمد

من در این تاریکی
من در این تنهایی
من در این باغ خیال
چشمانم بسته
گشته ام ناشنوا
ز صدای تپش قلب کسی
که دلم را لرزاند
کیست اندر دل شب
کیست آن پتروسک عشق دلم
که خبر میدهد از درد دلم
(موهای نازت،
حرم آغوشت،
دل پاکت،
ثنا میکنم،
همه وجودت را،
مهربانترین عشق من)
چشمانم باز شد
اشک هایم سر ریز
که چرا بود این رؤیای شیرین
اندر خیال دل من
من تو را میخواهم
با همه سد هایش
تا تو باشی پیشم
می جنگم با وجود
تا بیاید زود
آن خیالم پیش چشمانم.








نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 آذر 1390 توسط سید احمد

تو رو هــــر روز میـــبینم              با اینکه رفتی از پیشم
من دیوونه بی چشـمات              دارم دیوونه تر میشم
هنـــوز امـیــــدوارم کـه                تو برگردی به این خونه
به شـــوق دیدنت، خونه                تا برگردی چراغونه
صدات کردم که برگردی                 همه گفتن که دیوونست
آره دیوونــه بـــودم کـــه                 هنوز عکست تو این خونست
چــراغ خونــه خاموشـه                   تموم شهر تاریکه
منو باش که فکر میکردم                 که قصه رمانتیکه
دیــگه این آخــر قصست                  محاله دیگه برگردی
فقط ای کاش میــگفتی                  چرا تنها سفر کردی




نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مهر 1390 توسط سید احمد

این آرزومه از خدا                 هر روز کنار تو باشم

این آرزومه از خدا                  هر روز با تو بیدار بشم

این آرزومه میدونم                همیشه تو خیالتم

جواب هر سوالتو                   بدم که من عاشقتم

دست توی دستات بذارم        نگاه ازت بر ندارم

حتی نذارم بین ما                  جدایی ها پا بذارن

دست توی دستات بذارم         بهت بگم دوست دارم

حتی یه لحظه نذارم               حس کنی دوست ندارم

این آرزومه از خدا                   تنهایی هامو بگیری

آرامشی رو که میدی             هیچ وقت ازم پس نگیری

این آرزومه که تنم                  بوی تن تو بگیره

اگه یه روز ندیدمت                  این دل تنگم نمیره

دست توی دستام بذاری         یه حس تازه بیاری

یه حس تازه ای رو که              به هیچ کی جز من نداری

دست توی دستام بذاری          بگی چه احساسی داری

جز اینکه با من بمونی              هیچ آرزویی نداری






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 شهریور 1390 توسط سید احمد

   سلام به دوستای گل و نازنینم.نمیدونم از کجا شروع کنم.فقط توی این مطلب میخوام حرف دلمو بزنم و ازتون خواهش میکنم که تا آخر مطلبو بخونین و روش یه خورده هم که شده فکر کنین.هی به ما گفتن دهنتونو ببندین، ساکت شین، خفه شین ولی این آخرین بار بود. دیگه طاقت ندارم. میخوام داد بزنم از دست این همه بی عدالتی. از دست این مملکت با قانونای بی قانونش. توی این مملکت همه چی قانون داره ولی حیف یا به درد نمیخوره یا اینکه کسی نیست نظارتش کنه یا حتی اجراش کنه. آره، بی قانونی بیداد میکنه. دلم واسه خودم و جوونای این مملکت میسوزه که دارن عمر با ارزششونو تو این مملکت تلف میکنن.نمیدونمکشورای دیگه هم اینجوری هست یا نه ولی همش از خدا میخوام یکی از دانشگاهای خوبی رو که انتخاب کردم قبول شم تا بتونم راحت تر فوق قبول شم و بعدشم بپرم و برم.

   بذارین یه مثال از بی نهایت مثال ممکن براتون بزنم.

   میری امتحان رانندگی بدی. همه چی رو عالی میری طوری که مربیت هم میگه خیلی خوب رفتی ولی افسر میاد و بهت چی میگه؟!؟ میگه خوب اگه بیشتر تمرین کنی که مشکلی نیست پس برو رد شدی. چرا؟؟؟ چون بار اولش بود که امتحان میداد. چون چی نداشت؟!؟ آفرین پــــــــارتـــــــــی.

   حالا بر عکسش یکی دیگه برای بار اول میاد و دو بار هم خاموش میکنه چیزای دیگه رو هم غلط میره و آخر افسر میاد و چی میگه؟!؟خوب حالا قبولت میکنم، برو بیشتر تمرین کن. چرا؟ چون پـــــارتـــــــی داشت. با اینکه بخشنامه اومد که برای بار اول رد کنین.(اصلا چرا همچین بخشنامه ای باید بیاد؟؟؟؟؟). اِاِاِ چطور حق یه نفر رو میخورن.یه چیز دیگم هست که داشتنش همه جا کمکت میکنه. چیه؟ خوب معلومه پــــــــول. اونی که پولداره همه کار میتونه بکنه. حالا تو مملکت ما با همین پول چیکار میشه کرد؟ میشه رتبه کنکور یه نفر رو خرید، شعر یه شاعر رو خرید مطالب نویسنده رو خرید و صدتا کار مزخرف دیگه. حتی میشه آدم رو هم خرید.(چیزی که الآن خیلی رواج داره.)

   نمیخوام بگم نظام اسلامی مشکل داره. نه ولی چرا انقدر راحت حق همدیگه رو میخرن، چرا انقدر راحت توی سر ملت میزنن و ملت نمیتونن چیزی بگن.

   ای خدا میدونم اگه امام زمان بیاد همه چی درست میشه. ای خدا، ای خدا از ته قلبم ازت میخوام زودتر امام زمان رو برامون بفرستی. ببخشید سرتون رو دردر آوردن ولی دلم میخواست سرمو بذارم رو شونه یه نفر و باهش درد دل کنم.

   انشاءالله همتون موفق باشین. بازم ببخشید که وقتتون رو گرفتم و ممنون که تا آخر مطلبمو خوندین.






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 شهریور 1390 توسط سید احمد

و زمزمه تنهایی های من

در این سکوت رعب آور

شعله های عشق مرا

به نابودی می کشاند

بعد از شنیدن صدای

شکسته شدن قلبم

و در کورسو های امید دلم

صدای پای تو می آید

در آن تاریکی

می آیی

با نگاه گرمت

با همان باران صمیمی اشکهایت

رخت غم را از دلم بر میکنی

چشمم به چشمانت خیره میشود

قبلا طعم این حس را با دلم لمس کرده بودم

این حس آشناییست

در دلم غوغاییست

و با همان دستان سردم

دستت را به گرمی می فشارم

تا با هم تمامی غصه های گذشته را

از ریشه بر کنیم

و در آسمان شادی

به پرواز درآییم.

به امید دیدن روی همچو ماهت، تمام زندگی من...






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 تیر 1390 توسط سید احمد

تقدیم به بهترین عزیزم که تموم عشقمو به پاش میریزم.

حق همیشه با تو و چشماته

منِ دیوونه رو محکومم کن

یه نگاه بکن، ببین ترسیدم

دستامو بگیر و آرومم کن

اگه پیشم بمونی خوشبختم

پس با دوریت، منو بدبخت نکن

من که آخر میمیرم یه روز برات

دیگه جون کندنمو سخت نکن

نم نم بارونی، تو فقط میتونی،که با چشمات، منو به زندگی برگردونی

سخته با خاطره ها سر کردن

سخته نزدیک بشم، دور بشی

اینه عذابِ که بخوای بری ولی

سخته تووی گریه مجبور بشی

وقتی نیستی، من کلافم، برگرد

نبض زندگیم تووی دستاته

اشتباه همیشه از من بوده

حق همیشه با تو و چشماته

نم نم بارونی، میدونم میتونی، که با چشمات، منو به زندگی برگردونی





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 20 تیر 1390 توسط سید احمد

   سلام به دوستای گل و نازنینم. نمیدونین که چقدر دلم براتون تنگ شده. خیلی سخت بود که نیام بهتون سر نزنم ولی خیلی خوشحالم که الآن پیشتونم. کنکور هم تموم شد. شکر خدا بد نبود، ولی ریاضی و ادبیاتش سخت بود.

از این حرفا بگذریم. خیلی دلم میخواست براتون شاد بنویسم، ولی حیف...

حیف که همه چیز دست دله و دل و دلدار به همین سادگیا دست بردار نیستن. اشکالی نداره. کار دنیائه دیگه... فقط اینو بگم بعد بریم سراغ چندتا شعر:عاشق کسی باش که حتی اگر در ساده ترین لباس بودی حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده و بگه این دنیای منه...

                                          -----------------------

به یاد دل پاک ای زیبا روی من

مینویسم اکنون

از ماجرای این عشق

از کار تو با این دل

از تحل این همه دوری

از اینکه اومدی و چه زود رفتی

دلمو با خودت بردی و منو با عشقت تنها گذاشتی:

 

با یه قامت شکسته.........با نگاهی مات و خسته

سرشو برده توو شونش.....یه نفر تنها نشسته

                           ***

تووی تنهاییش یه درده........جای پای قلبی سرده

گل سرخی بوده اما..........دیگه پژمرده و زرده

                           ***

فارغ از دیروز و فرداش........غرقه توو دریای درداش

حسرتش یه عشق نابه......که وفا کنه به عهداش

                           --------

شبی از سوز غم گفتم قلم را.........بیا بنویس غم های دلم را

قلم گفتا برو بیمار عاشق..............ندارم طاقت این بار غم را

                           --------

به لبخندی مرا از غم رها کن...........مرا از بی کسی هایم جدا کن

اگر مردن سزای عاشقان است.......برای مردنم هر شب دعا کن






نوشته شده در تاریخ شنبه 11 تیر 1390 توسط سید احمد

    سلام به همه دوستای گلم. پیشاپیش عید رو بهتون تبریک میگم. این آخرین طلبیه که براتون میذارم تا بعد از کنکور 90. دلم براتون تنگ میشه. نظرات آزاده. شما نظرتون رو بذارین ولی من همشو بعد کنکور میخونم. فقط ازتون میخوام برام دعا کنین. دوستون دارم.

..........................................................

بهار 90 رسید

ولی چشمان اشکبارم

هنوز در آرزوی دیدنت ماند

و ساعت شنی قلبم

از شمردن لحظات بی تو بودن

ترک برداشت.

قدر یه دنیا غم دارم

اگه نبینمت یه روز

چطور دلت اومد بری

عاشق چشماتم هنوز

تمام زندگیمو بخوای میدم

ولی چشم ازم بر ندار

از همه دنیا من فقط

دلخوش تو بودم، ولی

دلخوشی تو نبودم

دوسم نداشتی یه کمی.

بهم بگو؛

بهم بگو

کسی مثل تو برام پیدا میشه؟

کسی مثل من تو رو میخواد؟

کسی مثل من دنیاشو میده تا برسه به تو؟

و با چشمای گریون خودم میگم:

پس ازم نگیر صداتو

پس ازم نگیر نگاتو

جونمو میدم براتو

زندگیم فدای تو

......................................................

این شعر هم تقدیم به عزیزترین کسم که همه زندگیمو فداش میکنم:

عشق را با تو تجربه کردم

امید به زنگانی را در تو آموختم

محبت را در قلب تو یافتم

ای شاپرک شبهای تنهاییم

با هر تپش قلبم میگویم

دوست دارم

.....................................................

و در آخر یه آرزو میکنم:

خدایا

دوست بدار؛

دوست بدار آنهایی را که دوستمان دارند،

و ما نمیدانیم

وسلامت بدار؛

سلامت بدار آنهایی که دوستشان دارند،

و ما نمیدانند.

خداحافظ همگی شما






نوشته شده در تاریخ جمعه 27 اسفند 1389 توسط سید احمد

امشب

امشب تنهایم.

در اتاق خود نشسته، پنجره را باز میکنم،

به آسمان می نگرم.

هوا ابریست ولی تک ستاره ای آن بالا چشمک می زند.

نوای دلنشین سکوت همه جا را فرا گرفته.

بوی بهار را از دور حس میکنم.

دلم برایش تنگ است.

می خواهم گریه کنم، ولی می ترسم.

می ترسم از اینکه اشکم، راه موری را تنگ کند.

اشک هایم را جمع می کنم،

در یک ظرف،

آن هم کاسه ی عشق.

به همان تک ستاره می گویم من،

کاین اشک ها تقدیم تو باد.

پنجره را می بندم.

روی تخت می خوابم،

و چشم هایم را می بندم،

به امید آنکه

رؤیایی ببینم از تو،

که دست در دست هم،

زیر آسمان خدا،

در یک زمین پهناور،

در میان گلها،

قدم می زنیم.

---_---_---_---_---

به امید آنکه دوباره روی همچون ماهت را ببینم عزیزم، این شعر را تقدیمت می کنم:

گفتی دوست دارم،

قلبم تند تر از همیشه تپید،

لبخند زدم و باورت کردم،

با اینکه می دانستم لب ها دروغ نمی گویند،

با صدایت نوازشم کردی،

تپش قلبت را احساس کردم،

مهربان و پاک بود،

نگاهت گرم و دلنشین،

صدایت آرامش دل،

مثل همیشه.

نفست بوی بهار عشق بود،

سر روی شانه هایت گذاشتم و آرام شدم،

با تو از همه چیز در امان بودم.

دوست دارم تا ابد.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1389 توسط سید احمد

فقط یکبار گرمی نگاه، چهره دلربایت را دیدم وصدای دلنوازت را شنیدم.

و از آن پس شد

که جلوی چشمانم فقط تو بودی و فقط نوای دلنشین تو در گوشم زمزمه میشد.

و همین کافی بود

تا تمام قلبم خانه ات شود

درست است که نگاهم سرد، صدایم سرد و بی روح، و چهره زیبایی ندارم

و برای رسیدن به تو بی امیدم، ولی فقط با بودنت خزان دلم، بهار میشود.

آیا همین کافی نیست؟

ای ماه من خواهش میکنم از پشت ابر بیرون بیا....







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 19 بهمن 1389 توسط سید احمد

سلام. من این دو دوبیتی و آخرین رباعی رو به همه جوون های غمگین تقدیم میکنم.

ان شاءالله...

دل من ز غصه خون است...........خنده من ز جنون است

اگر  این  دنیا  بگردد.................گردش من یه بهونست

                                 ***

شاید این جمعه ببینم..................روی ماه دلبرم را

نکند که خفته باشم...................وَ نبیبنم قامتش را

                               ***

من آن بشکسته دل غمگین جوانم..................که از دنیا رسد غم ها به جانم

چو معشوق را بینم شاد گردم......................مگر آنگه که غم ها زد روانم

منتظر محصولات شاد بعدی باشید.





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 30 دی 1389 توسط سید احمد

خسته ام.

خسته ام از این همه انتظار

انتظار دیدن تو.

زندگی برایم شب تار است

عشق من بیا و شبهایم را سحر کن.

بودن با تو برایم رؤیاست.

شمارشگر لحظاتم تا زمانش برسد

زمانیکه رؤیاهایم را ببینم

تا شاید دلم آرام گیرد.

منتظرت هستم تا بیایی و ...









نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 16 دی 1389 توسط سید احمد

   سلام به دوستای گلم. امیدوارم حالتون خوب باشه. این سه جمله از خودمه و از هیچ جایی گرفته نشده. اگه فکر میکنین اشکالی داره یا اینکه خودتون جمله بهتری (از خودتون) دارین توی نظرات بذارین.

یادم رفت بگم نظر یادتون نره.

 

*مهم نیست که هر دختری تو رو دوست داشته باشه. مهم اینه که اون دختری که تو دوسش داری، تورو دوست داشته باشه.(وبالعکس برای دخترا)

 

*اگه همسرت ازت زیباتره، سعی کن اونقدر اخلاقت خوب باشه، که هیچ وقت از انتخابت پشیمون نشه.

 

*سعی کن کسی رو که دوست داری بدستش بیاری، وگرنه مجبوری اونی رو که بدست میاری دوست داشته باشی.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 5 دی 1389 توسط سید احمد
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

پیوند ها

لینكستان

آمار سایت


Blog Skin